گفت‌وگوی اختصاصی با ابراهیم اصلانی، سردبیر خوی‌نگار

رسانه باید حریم ادب و اخلاق را رعایت کند

گفتوگوی اختصاصی با ابراهیم اصلانی، نویسنده و صاحبنظر فرهنگی و آموزشی و سردبیر ماهنامۀ خوینگار

گفت‌وگوی اختصاصی با ابراهیم اصلانی، نویسنده و صاحب‌نظر فرهنگی و آموزشی و سردبیر ماهنامۀ خوی‌نگار

   
   

 

سایت مجمع خوییها: مصاحبه با اصحاب رسانه کار سختی است، زیرا حساسیت رسانهایباعث میشود دقت و وسواس بیشتری در مورد سؤالها به کار بگیریم. با این همه، دلیل نمیشود که رسم معمول گپوگفتهایرسانهایرا نادیده بگیریم. خودتان را مختصر معرفی کنید.

اصلانی: شخصاً خودم را جزء اصحاب رسانهنمیدانم. من نه خبرنگارم و نه دورۀ روزنامهنگاریگذراندهام. درست است که خوینگار یک مجله است، ولی برای من بیشتر یک نماد فرهنگی- هویتی تلقی میشود که به خاطر شهر زادگاهم انجام میدهم. به همۀ دوستان خبرنگار و اهالی رسانه احترام میگذارم و همیشه یادآوری میکنم که آنها رسانهایتر هستند و در این بین، من نه خبرنگارم و نه روزنامهنگار! در زمینۀ کار مطبوعاتی تجاربی دارم و پیش از این هم سردبیر نشریهای بودهام، اما کار اصلی من این نیست. اتفاقی که در خوینگار افتاده و باعث اعتبار آن شده، این است که سعی کردهایم مطالب دست اول باشند و درست و روان تنظیم شوند.

من در وهلۀ اول معلم هستم، اما معلمی که بیشتر سراغ نوشتن رفتهام. دوستانی که من را میشناسند،میدانندکه نویسنده هستم و بیش از 50 جلد کتاب دارم که تألیف فردی یا گروهی است. حوزۀ فعالیت نوشتاری من زمینههای مرتبط با آموزشوپرورش و روانشناسی است.

برای معرفی خودم تا حد امکان بهصورت خلاصه میگویم که متولد خوی و خیابان محله هستم. بیشتر کودکی و نوجوانیام هم در حوالی خیابان محله، خیابان سینا و کوچۀ مقبره گذشته است. بیمناسبت نمیدانم که با استفاده از این فرصت از دوستان، همبازیها و همکلاسیهای دوران کودکی و نوجوانیام یاد کنم که بعدها ره صد ساله را یکشبه پیمودند و به افتخار شهادت نائل آمدند، کسانی چون شهیدان: عادل عظیمخانی، منصور امید، میرزینالعابدین (بیوکآقا) سیدقاسمی، مسعود پناهنده، مهدی قربانی و بسیاری از عزیزان دیگر که با آنها آشنا بودم. جایی هم این نکته را نوشته بودم که باید به یاد اینها باشیم تا خیلی چیزها یادمان نرود: معنویت، راستی، پاکی و انسانیت. نیمۀ اول دهۀ 60 برای نسل ما زمان بسیار خاصی بود و بین همۀ ماجراهای این ایام، یاد و خاطرۀ دوستانی که عازم جبههها میشدند و پیکر شهید آنها به زادگاهشان باز میگشت، ماندگارتر بود.

تا دورۀ متوسطه در خوی بودم و سال 1362 از دبیرستان خاقانی آن موقع، دیپلم علومتجربی گرفتم. فوقدیپلم علومتجربی را در تربیتمعلم علامه طباطبایی ارومیه گذراندم و بهعنوان معلم در در شاهیندژ استخدام شدم. 4 سال در روستاهای آنجا بودم و بالاخره به خوی منتقل شدم. سال 1367 دور جدیدی از تحصیلات را آغاز کردم و برای تحصیل در رشتۀ روانشناسی بالینی در دانشگاه علامه طباطبایی به تهران آمدم. دورۀ لیسانس را مأمور به تحصیل بودم، اما کارشناسیارشد به رفتوآمد بین خوی و تهران سپری شد که دورۀ سختی بود. سال 1374 کارشناسیارشد روانشناسی تربیتی را از دانشگاه علامه طباطبایی گرفتم. شانس آن را داشتم که از محضر اساتید بزرگی بهرهمند شوم، کسانی چون شادروان دکتر علیاکبر شعارینژاد و دکتر علیاکبر سیف که بعدها هم افتخار مصاحبت با آنان را داشتم. به دلیل بروز مشکلاتی، امکان ادامۀ تحصیل فراهم نیامد، اما خوشبختانه همیشه در مسیر فعالیتهای علمی و آموزشی قرار داشتهام.

سایت مجمع خوییها: شما نویسندۀ پرکاری هستید و میدانیم که مقالات و کتابهای زیادی از شما منتشر شده است.  زمینههای علاقهمندی خودتان به نویسندگی را برای ما هم توضیح بدهید.

اصلانی: از زمانی که معلم بودم، به کارهای نوشتاری علاقه داشتم. این علاقه از سال 1373 سمت و سوی مشخصتری پیدا کرد. آن زمان روزنامۀ همشهری تازه منتشر میشد و از جایگاه خاصی بین نشریات کشور برخوردار بود. من هم مقالاتی برای همشهری میفرستادم و بعد از مدتی چاپ میشد. این موضوع رغبت من را برای نوشتن افزایش داد، بهخصوص که با دبیر سرویس علمی- فرهنگی روزنامه، یعنی مرتضی مجدفر از نزدیک آشنا شدم. این آشنایی الان به دوستی و همکاری نزدیک انجامیده است و آثار مشترکی با ایشان دارم.

در فاصلۀ سالهای 73 تا 84 که با روزنامۀ همشهری همکاری قلمی داشتم، دهها مقاله و یادداشت از من به چاپ رسید. در ادامه، با روزنامههای دیگری هم ارتباط قلمی بهوجود آمد، اما در این بین با نشریات رشد ارتباط مستمرتری داشتم. در مجموع، صدها مقالۀ چاپ شده در نشریات گوناگون دارم.

در ادامۀ مسیر نوشتن بهتدریج به نوشتن کتاب هم تمایل پیدا کردم و اولین کتابم با عنوان «آموزشهای مشاورهای برای مدیران مدارس» توسط انتشارات مدرسه در سال 1384 منتشر شد. پس از آن هم کتابهای دیگرم از جمله: «مسائل آموزشوپرورش ایران» توسط دانشگاه آزاد اسلامی واحد خوراسگان (اصفهان)، «تپش زندگی» توسط نشر قو و «کلیدهای طلایی درس خواندن» توسط انتشارات مدرسه منتشر شدند. این روند ادامه یافت، تا به امروز که توفیق تألیف بیش از 50 عنوان کتاب بهصورت فردی و گروهی را به دست آوردهام. الان دیگر با کمتر نشریهای همکاری میکنم و در 8 سال اخیر بیشتر فعالیتهایم بر تألیف کتاب متمرکز بوده است. البته دو ماهنامهای با نام «شوق تغییر» به سردبیری دوست بزرگوارم دکتر مجدفر منتشر میشود که من هم دبیر یکی از گروههای تحریریۀ آن هستم.

سایت مجمع خوییها: برای آشنایی خوانندگان خوب است در بارۀ کتابهایتان بیشتر توضیح بدهید. در این وضعیت رکود مطالعه، از چاپ کتاب و شمارگان آن راضی هستید؟

اصلانی: یکی از ویژگیهای کارهای من که میتواند هم حسن باشد و هم عیب، تنوع موضوعات است. کتابهایم به چند حوزه تقسیم میشوند. 7 عنوان کتاب در بارۀ روشهای مطالعه و برنامهریزی برای دانشآموزان دارم که 4 عنوان آن خاص دبیرستانیهاست. بخشی از نوشتههایم در زمینۀ روانشناسی برای خانوادههاست، از جمله: یک مجموعۀ کوچک 5 جلدی با عنوان «خانوادۀ ایرانی»، دو جلد کتاب با عنوان «نوجوانی 1 و 2» و کتابهای دیگری که مضمون روانشناختی- ادبی دارند. کتابهایی هم در زمینههایی چون: مسائل آموزشی، آموزشوپرورش، آسیبشناسی فرهنگی و روانشناسی سلامت نوشتهام.

اگر چه سوژههای فراوانی برای نوشتن دارم، اما دو گرایش عمدۀ من در نوشتن، آسیبشناسی و سلامت روانی است. یادداشتهای زیادی برای تبدل شدن به کتاب دارم، به شرطی که فرصت آن را داشته باشم و عمرم کفاف دهد. در حالحاضر 4 عنوان کتاب جدید زیر چاپ دارم که امیدوارم 3 عنوان آن تا پایان امسال عرضه شود. ناشر هر 3 عنوان انتشارات مدرسه است. کتاب «روزگار پیری از دور سلامت میکنم» یکی از این 3 عنوان است که موضوع جدیدی را مطرح میکند و آن، آمادگی برای دورۀ پیری است. موضوع کتاب روانشناسی پیری نیست، بلکه تذکری برای جوانان و بزرگسالان است که چیزی برای دوران پیری تدارک ببینند. یک کار بزرگ، تدوین فرهنگنامۀ نوجوانی است که گروه زیادی در تدوین آن مشارکت داشتهاند، زیر نظر من در حال آمادهسازی است و توسط نشر طلایی چاپ میشود. البته حجم کارها باعث تأخیر زیاد و غیرمعمول در انتشار آن شده است.

در  سالهای اخیر یک سری کارهای مشترک گروهی هم داشتهام. با دوست عزیزم آقای دکتر مرتضی مجدفر و خانم دکتر لیلا سلیقهدار یک گروه سه نفره هستیم که تجربۀ بسیار موفقی از کار گروهی بوده است. چندین عنوان کتاب از ما انتشار یافته، از جمله «مجموعه کتابهای پژوهش مدرسه» که تاکنون 5 عنوان آن عرضه شده است. سال 1392 هم یک مجموعۀ متفاوت 12 جلدی در بارۀ مهارتهای زندگی با عنوان «لذت زندگی» کار کردیم که در این مجموعه، دوست و همشهری فرهیختهام دکتر محرم آقازاده هم به جمع ما اضافه شد.

کتابهای فردی و گروهی من توسط ناشرانی چون انتشارات: مدرسه، رزمندگان، قو، دوران و مرآت چاپ شدهاند. این کتابها بهطور معمول به چاپهای متعدد رسیدهاند و من ازجمله نویسندگانی هستم که از شمارگان کتابهایم رضایت دارم. به عنوان نمونه، فقط یکی از کتابهای مشترک ما با عنوان «راهنمای ورود به اول راهنمایی» به چاپ هفدهم و شمارگان نزدیک به 60 هزار نسخه رسید. اگر نظام آموزشی تغییر نکرده بود، شاید شمارگان افزایش مییافت. امیدوارم ویرایش جدید این کتاب برای دانشآموزان اول متوسطه را برای سالتحصیلی آینده ارائه کنیم.

آخرین اثر منتشر شدۀ من کتابی با عنوان «پینوکیوی ایرانی» با محتوای آسیبشناسی فرهنگی است. من ارادت خاصی به شخصیت پینوکیو دارم و داستان آن را از شاهکارهای ادبیات جهان میدانم. بیشتر مردم پینوکیو را با کارتون معروف دهۀ 60 یا فیلمهای بعدی میشناسند؛ در حالی که داستان پینوکیو چیز دیگری است. به همۀ دوستان توصیه میکنم کتاب اصلی «پینوکیو» نوشتۀ کارلو کولودی را بخوانند. پینوکیو در واقع، داستان زندگی خود ما و خطاها و اشتباهاتمان است. یکی از فصلهای کتاب من هم اختصاص به تحلیل داستان پینوکیو دارد، اما چارچوب کتاب آسیبشناسی فرهنگی و پرداختن به آفتهای فرهنگی ایرانیان از زاویۀ روانشناختی است. اعتقاد دارم بسیاری از موضوعاتی که در حال حاضر آسیب اجتماعی تلقی میشوند، به دلیل گستردگی و عمومیتشان، در واقع آسیب فرهنگی هستند. مثلاً قانونگریزی آنقدر در جامعۀ ما رواج دارد که دیگر نمیتوان آن را آسیب اجتماعی دانست، بلکه آسیبی فرهنگی است.

سایت مجمع خوییها: علاوه بر فعالیتهای نوشتاری کارهای دیگری هم در دست اجرا دارید؟

اصلانی: خوب شد این موضوع را پرسیدید. پیرو همان تذکر اول گفتوگو که عرض کردم خودم را جزء اصحاب رسانه نمیدانم، انتشار مجله هم به هیچوجه کار اصلیام محسوب نمیشود. من علاوه بر فعالیتهای نوشتاری در قالب کتاب و همچنین نوشتن مقالات موردی، در موقعیتهایی کارهای آموزشی و پژوهشی هم انجام میدهم. در حال حاضر به همراه گروهی از دوستان، یک فعالیت آموزشی با عنوان طرح «تربیت مدیران مبتنی بر یادگیری بربنیادکار» برای ادارهکل آموزشوپرورش شهر تهران انجام میدهیم که من ناظر علمی 4 منطقه هستم. یک کار دیگر، پژوهش رتبهبندی مدارس غیردولتی است که به سفارش وزارت آموزشوپرورش و توسط گروه ما، در حال اجرا است. پروژههای دیگری هم مانند طراحی بستۀ آموزش پژوهش برای مدارس سازمان سما مطرح است که اگر شرایط مناسب فراهم شود، عملیاتی خواهد شد.

  

سایت مجمع خوییها: چه عاملی باعث شده است علاقۀ شما به خوی پایدار بماند؟

اصلانی: تعلق به گذشته یک بحث روانشناختی است که در نظریههای فروید و یونگ و روانشناسان دیگر به آن توجه شده است. حتی ممکن است دورهای کودکی و نوجوانی خوشی را تجربه نکرده باشیم، اما باز احساس میکنیم که بهتر از دورههای دیگر زندگی بودهاست. فارغ از مباحث تخصصی در این باره، در هر حال گذشته بخشی از شخصیت ماست. به تعبیر فروید، گذشته عامل اصلی تشکیل دهندۀ ناخودآگاه ماست و نمیتوانیم آن را کنار بگذاریم.

یک دلیل عمدۀ علاقۀ همه به زادگاه همین گذشته و تأثیرات ناخودآگاه است. سالیان زیادی است که در زمینههای گوناگون روانشناسی کار کردهام اما بهتدریجگرایشام به روانشناسی فرهنگی افزایش یافت. این دو موضوع، یعنی تأثیرات ناخودآگاه گذشته از یک طرف و علاقه به روانشناسی فرهنگی از طرف دیگر، با هم تلاقی کردند و باعث شد تا نگاه فرهنگی- هویتی به موضوع شهر و زادگاهم در من تقویت شود.

سایت مجمع خوییها: از نگاه شما، مطبوعات خوی از جایگاه مطلوبی برخوردار هستند؟

اصلانی: اگر بگویم نه، کمی بیانصافی است؛ باید وضعیت آنها را نیز در نظر بگیریم. در جامعهشناسی، نظریۀ کورت لوین مطرح است که میگوید ببینید هر رفتار در چه فضا یا میدانی رخ میدهد. پس باید بر اساس میدان و وضعیت، شرایط مطبوعات خوی را تحلیل کرد. بررسی وضعیت نشان میدهد که شرایط خوبی برای مطبوعات فراهم نیست. بخشی از معضلات مطبوعات یک بحث عمومی فرهنگی و اجتماعی در سطح کشور و بخشی هم استانی و محلی است. بنابراین، اگر بخواهیم بگوییم که وضعیت مطبوعات خوب نیست، نگاهی یک طرفه خواهد بود. بله! شاید آن چیزی که باید باشد نیست، ولی باید به شرایط، امکانات و حمایتها هم توجه داشت.

سایت مجمع خوییها: از تجربۀ خود در خوینگار بگویید. آیا خوینگار پس از انتشار 48 شماره به مرحلۀ بلوغ و شکوفایی رسیده است؟

اصلانی: اول این نکته را بگویم که یکی از اولویتهای ما در خوینگار «اصالت» است. در دورهای که نشریات، عمدۀ مطالب خود را از منابع گوناگون جمعآوری میکنند و مطالب تولیدی آنها بسیار اندک است، خوینگار افتخار دارد که نشریهای تولیدی و اصیل باشد. بیش از 95 درصد مطالب و حتی عکسهای ما متعلق به خوینگار است و اگر به هر دلیلی مجبور باشیم عکس یا مطلبی را از منبعی دیگر اقتباس کنیم، حتماً نشانی منبع را میآوریم. این ویژگی را در کمتر نشریۀ امروزی میتوان دید و به همین خاطر، تولید خوینگار کاری دشوار و وقتگیر است. از دید عدهای شاید پر کردن 32 صفحه یا بیشتر کار سختی نباشد، اما دوستانی که در این زمینه فعالیت کردهاند، میدانند گاهی هماهنگی، آمادهسازی و تنظیم یک گزارش یا گفتوگو ساعتها وقت میبرد.

نکتۀ دیگر چاپ خوینگار به شکل مجله است که آن را از دیگر نشریات متمایز میکند. همچنین ما به نوع نگارش، ویرایش و تنظیم مطالب اهمیت زیادی میدهیم. سعی میکنیم مجله تا حد امکان بدون غلط باشد و مطالب بهصورت روان و پاکیزه در اختیار مردم قرار گیرد. این به آن معنا نیست که مجله را بدون عیب و نقص میدانم؛ طبعاً هر کاری قابل نقد و بررسی است و شاید در شمارههای گوناگون مطالبی باشد که ضعیف ارزیابی شود.

یک ویژگی دیگر خوینگار رعایت حریم ادب و اخلاق است. شاید این موضوع به نویسنده بودن من برگردد، چرا که در نوشتن کتاب، مطالب باید روان و منطقی عرضه شوند. یکی از مباحث جدی در فرهنگ امروز ایران، رواج پرخاشگری به شکلهای گوناگون است. در عرصۀ رسانه نیز پرخاشگری و خشونت کلامی رایج است که مصداق آن در رسانههای خوی هم دیده میشود. برخورد پرخاشگرانه با موضوعات، خواسته و ناخواسته به بیادبی و اهانت میانجامد. گاهی فقط به خاطر اینکه موضوعی را قبول نداریم یا طرح آن را صلاح نمیدانیم، به خود اجازۀ هر گونه اتهام و توهین به طرف مقابل را میدهیم. بخشی از این نوع برخوردها همانگونه که عرض کردم بر مبنای آسیبشناسی فرهنگی قابل تحلیل است و بخشی دیگر به منافع سیاسی و شخصی بازمیگردد. در خوینگار این مسئله برای ما اهمیت دارد که رفتاری مؤدبانه و منطقی با افراد و موضوعات داشته باشیم.    

اما در مورد اینکه خوینگار به بلوغ رسیده است یا نه؛ اهل فن باید بگویند. احساس من این است که رشد کردهایم، اگر چه جای رشد بیشتری هم وجود داشته و دارد. فکر میکنم بلوغ را گذراندهایم و رو به سوی پختگی و تعالی داریم. وضعیتی که تا به امروز داشتهایم، بر اساس امکانات و شرایط بوده است. انتشار یک مجله نیاز به کار تشکیلاتی و گروهی دارد، در حالی که ما خوینگار را با حداقل امکانات از هر جهت، منتشر کرده و تا اینجا رساندهایم. بهعنوان یک نویسنده و صاحبنظر فرهنگی، خوینگار همۀ رضایت مرا تأمین نمیکند، چون میدانم که جای چه موضوعاتی خالی است و چه سوژههایی جای پرداخت بیشتر دارد. خواستۀ شخص من بیشتر از این است؛ جای پیشرفت داریم و میتوانیم به افقهای بالاتری دست پیدا کنیم، اما نیاز به امکانات مناسب داریم.

زمانی خوینگار را به گذشتهگرایی متهم میکردند اما شاید منتقدان توجه نداشتند که بخش عمدهای از مطالب بر اساس امکان دسترسی تهیه میشود. بعدها  که دستوبال ما بازتر شد، به حوزههای اجتماعی و مسائل امروزی هم توجه نشان دادیم. الان مطالب متنوعتر است، چون امکان دسترسی ما به منابع بیشتر شده است. به اذعان کسانی که در زمینۀ فرهنگ و رسانه صاحبنظر و اهل فن هستند، خوینگار برای مطبوعات خوی و حتی استان یک نقطۀ عطف است و بین نشریات مشابه در استان آذربایجانغربی و استانهای دیگر، یک استثنا تلقی میشود.

سایت مجمع خوییها: آیا خوینگار توانسته است در مسیر ارتباطی دو طرفه با مخاطبان وارد شود؟

اصلانی: یک نکتۀ ظریف نوع مخاطبان خوینگار است. خوییهایی که در تهران یا شهرهای دیگر زندگی میکنند، انتظار متفاوتی به نسبت خوییهای ساکن خوی دارند. برای گروه اول یادآوری گذشته و تجدید خاطرات کودکی و نوجوانی اهمیت دارد. گروه دوم، خوی امروز و مسائل موجود آن را مهم میدانند. از طرفی، عدهای هم توقع دارند ما طیف گوناگون مخاطبان از جمله جوانان را جذب کنیم یا مطالب سرگرمی مانند جدول داشته باشیم. برای یک نشریۀ 32 یا 40 صفحهای، تجمیع این انتظارات و خواستههای دیگر کار سختی است. خوینگار روزنامه یا هفتهنامه نیست که اخبار یا گزارشهای روز را منتشر کند. از طرفی هم، خوینگار حالت رابط دارد؛ رابط بین: دیروز و امروز خوی، نسل گذشته و جدید و خویهای ساکن خوی و همۀ نقاط ایران و جهان؛ این خودش یک چالش همیشگی برای ما بوده است.

ارتباط ما با مخاطبان از ابتدا تا امروز تغییر کرده است و با هر یک از دو گروه مورد اشاره به تعامل بهتری رسیدهایم. در سالهای اخیر نگاه ما هم چندبعدی و جامعتر شده است. سعی کردهایم به هر دو مخاطب توجه داشته باشیم و تنوع مخاطبان را تا حد امکان رعایت کنیم. اینکه چقدر ارتباط دوسویه است، میتوانم بگویم وضعیت خیلی بهتر شده است. با آنها که از خوی خارج شدهاند و بهخصوص ساکن تهران هستند، ارتباطمان بسیار خوب است. در خوی هم دوستان ثابت و همراهان باارزشی داریم.

سایت مجمع خوییها: عدهای از کارشناسان فرهنگ عامه معتقدند که پیشتازان فعالیتهای فرهنگی باید به زبان عامیانه سخن بگویند. منتقدان آنها هم بر این باورند که چنین رویکردی باعث ارتقای فرهنگی نخواهد شد و فعالان عرصۀ فرهنگ باید ضمن حفظ سطح خود، برای نزدیک کردن ذائقه مردم به سمت فرهنگ متعالی گام بردارند. شما با کدام دیدگاه موافق هستید؟

اصلانی: باید عرض کنم که هر دو مخاطب محترم هستند، ولی هر رسانهای خودش تعیین میکند که کدام رویکرد را انتخاب کند. در خوینگار با یک مخاطب تحصیلکرده مواجه هستیم. نوع زبان ما نه خیلی عامیانه است و نه خیلی تخصصی و آکادمیک. خوینگار یک نشریۀ فرهنگی- هویتی است و نوع نگارش و تنظیم مطالب در سطحی است که مناسب افراد تحصیلکرده و علاقهمند به پیگیری موضوعات فرهنگی باشد. سعی کردهایم از این سطح پایینتر نیاییم. پیشنهادات گوناگونی در هر دو جنبۀ عامیانه و تخصصی به ما میشود. ضمن آنکه محدودیت صفحات داریم، اما رویکرد فرهنگی خودمان را نیز دنبال میکنیم و مطالب برمبنای همین رویکرد انتخاب میشوند.

سایت مجمع خوییها: آیا خط فکری مشخصی برای موضوعات خوینگار تعریف کردهاید یا شیوۀ مواجهۀ شما با آنها از جنس اقتضائات زمانی است؟

اصلانی: باز یادآوری میکنم، خط فکری من همان فرهنگی- هویتی است که همیشه در خوینگار اولویت داشته است. این اولویت، وابسته به زمان و مکان یا سایر تغییرات اجتماعی و سیاسی نبوده است. شعاری برای ماهنامه انتخاب کردهایم: «خوینگار؛ افق پیشرفت و توسعۀ خوی»؛ یعنی هر چیزی که خوی دیروز و امروز را بشناساند، برای ما اهمیت دارد و قابل پیگیری است. هدف ما این بوده که اولاً خوی را معرفی کنیم و بگوییم چه سابقه و پشتوانههای فرهنگی، تاریخی و اجتماعی دارد. اگر کسی خوینگار را از اول مطالعه کرده باشد، این رویه را میبیند. ثانیاً شناساندن پتانسیلها و قابلیتهای امروز خوی را دنبال میکنیم. تعبیر آقای بجنوردی، رئیس دایرهالمعارف بزرگ اسلامی برای ما هم جالب بود. مجلد خوینگار را برای ایشان فرستادیم و یادداشتی دادند با این مضمون که خوینگار در آینده تبدیل به دایرهالمعارفی برای خوی خواهد شد. کسی که در 30 یا 50 سال آینده خوینگار را ورق بزند، متوجه میشود که خوی در چه موقعیتی قرار داشته است.

یکی از مباحث جدی و بسیار مهم ما همین است که خوی چه پیشینۀ درخشانی داشته و چرا الان از پتانسیلهای آن به خوبی استفاده نمیشود. مقالهای در خوینگار نوشته بودم با این نگاه که اگر فقط یکی از قابلیتهای خوی در یک شهر خارج از ایران بود، آن شهر به لحاظ اقتصادی زیرورو میشد. شهری آفتابگردان، فرش، عسل، گلمحمدی، باغات، معادن، طبیعت بکر، میراث فرهنگی و...، داشته باشد و هنوز از این صحبت کنیم که چرا پیشرفت مورد انتظار را ندارد؛ این شگفتآور است و قابل تفسیر نیست. آدم متعصبی نیستم و آنچه بیان میکنم، براساس واقعیتهای موجود است.

سایت مجمع خوییها: فعالیت سازمانهای مردمنهاد مانند مجمع خوییها مقیم استان تهران را در عرصههای فرهنگی و اجتماعی خوی تا چه اندازه منشاء اثر میدانید؟  

اصلانی: بحث سازمانهای مردمنهاد موضوعی کشوری است و مختص خوی نیست. یک بُعد موضوع جهانی است و در بسیاری از کشورهای پیشرفته یک سری از فعالیتها را به خود مردم محول میکنند. تجربۀ سازمانهای مردمنهاد در ایران فراز و نشیب زیادی داشته و تابعی از سیاست بوده است. بعد دیگر نقش مردم و آمادگی آنها برای این نوع کارهاست. تجربۀ مردم ایران در این باره هنوز کامل نشده است. تجربههای مثبتی داشتهایم، اما سازمانهای مردمنهادی هم بودهاند که کار را خراب کردهاند.

مجمع خوییها نمونۀ مثبتی از سازمانهای مردمنهاد است، اما در ادامۀ مسیر نیاز به برنامهریزی جدید، بازبینی و اصلاحاتی دارد. در جلسات هم خدمت دوستان عرض کردهام که اگر کار مردمنهاد است، باید امور بین مردم توزیع شود و بهخصوص جوانان را وارد عرصه کنیم. باید حضور جوانان خیلی جدی باشد و اعتقاد دارم که رمز ماندگاری مجمع، میدان دادن به جوانان است. به تجربه هم ثابت شده است که هروقت به جوانها فرصت دادهایم، خوب کار کردهاند و خوب هم نتیجه گرفتهاند.

سایت مجمع خوییها: بهعنوان یک فعال فرهنگی، تأثیر توسعۀ فرهنگی بر توسعه اجتماعی- اقتصادی بهویژه برای شهرمان را چگونه میبینید؟

اصلانی: در خوینگار چند شمارۀ پیش مقالهای در بارۀ رابطۀ فرهنگ و اقتصاد داشتم که بسیار هم مورد استقبال دوستان قرار گرفت. بعد از حدود 20 سال نویسندگی و کار در عرصههای فرهنگی، خیلی تقدم و تأخرها را قبول ندارم. اینکه بگوییم این باید از آن جلوتر باشد یا برعکس، من موافق نیستم. در مورد اقتصاد و فرهنگ هم معتقدم که این دو با هم هستند و باید با هم پیش روند. اگر تصور کنیم که پیشرفت اقتصادی، اوضاع فرهنگ را سروسامان میدهد، خطاست؛ همانگونه که تمرکز بر فرهنگ و غفلت از اقتصاد، راه به جایی نمیبرد. اگر بخواهیم یک کشور یا شهری پیشرفت کند، باید این دو را همزمان پیش ببریم. باور عمیق دارم که  فرهنگ هیچ وقت نباید گدای اقتصاد باشد، مسئلهای که در کشور ما مرسوم است و اگر وضع اقتصاد خوب باشد، فرهنگ هم تکانی میخورد! یکی از ضعفهای عمده در کشور ما این است که بلد نیستیم از فرهنگمان پول دربیاوریم و این ضعف شدیدی است.

در خوی هم همین مشکل را داریم و نمیتوانیم از قابلیتهای فرهنگی خوی خوب استفاده کنیم و پول دربیاوریم. این نگاه که پول داشته باشیم تا بنای مزار شمس ساخته شود، حالا حالاها وقت میبرد. اگر سیاستگذاری درستی وجود داشته باشد، از همین داشتههای فرهنگی هم میشود پول درآورد. به هر حال، نگاه من این نیست که اول این بیاید یا آن؛ معتقدم که اینها مترادف هستند و هم اقتصاد و هم فرهنگ مهم است. از یک طرف باید بلد باشیم کارهای اقتصادی را درست انجام بدهیم و از طرف دیگرهم باید فرهنگ را بهگونهای سامان دهیم که درآمدزا باشد.

سایت مجمع خوییها: وبسایت مجمع خوییهای مقیم استان تهران به تازگی فعالیت خود را بهصورت رسمی آغاز کرده است. به نظر شما سایت در چه مرحلهای قرار دارد و برای بهبود کار باید چه روشهایی را در پیش بگیرد؟

اصلانی: البته این سومین تجربۀ راهاندازی سایت محسوب میشود. بار اول، عارف محمدزاده به همراه دوستانی چون میرحمید حسنزاده سایت را با نام خوینگار شروع کردند. گام دوم را ما حدود دو سال پیش با همین نام خوینگار برداشتیم. هر بار به دلایلی کار ادامه نیافت و سایت بعد از مدتی تعطیل شد. امیدوارم سایتی که فعالیت خود را به تازگی و با نام مجمع خوییها شروع کرده است، استمرار داشته باشد. در جلسۀ رونمایی سایت، ضمن تبریک گفتم که این اقدام نمونهای از اعتماد به جوانهاست. نشانههای آغازین هم مثبت است و دوستان با قوت و جدیت کار را شروع کردهاند و پیش میبرند.

مسائلی که در مورد آغاز کار خوینگار وجود داشت، در مورد سایت هم وجود دارد. بلاخره در مورد انجام یک کار توقعاتی داریم؛ باید بگوییم توقع بر اساس چه امکانات و در چه شرایطی؟ اگر شرایط بهتر و امکانات بیشتر بشود، وضعیت سایت مطلوبتر خواهد شد.

از اقدامات خوب سایت در همین مدت کوتاه، طرح موضوعات روز و استفاده از تصاویر بهروز است. یکی دیگر از جنبههای مثبت، ارتباط بین سایت و شبکههای اجتماعی است که در دنیا مرسوم است و این برمیگردد به همان روحیۀ جوانِ دوستان که با تکنولوژی روز آشنا هستند. قرار است سایت بهصورت یک شبکه اجتماعی بین همۀ خوییها عمل کند. نمیدانم شرایط این کار کی فراهم میشود، ولی امیدوارم که زودتر اتفاق بیافتد.

سایت مجمع خوییها: آیا تأسیس سایت تأثیری بر مخاطبان خوینگار داشته است؟ نحوۀ تعامل خوینگار با وبسایت مجمع خوییهای مقیم استان تهران چگونه است؟

اصلانی: از ابتدای کار خوینگار اعلام کردیم که در دنیای امروز، داشتن نشریه بدون همراهی وبسایت خیلی موجه و منطقی نیست. عرض کردم که دو بار هم برای راهاندازی سایت اقدام شد، اما هر بار به دلایلی ادامه نیافت. سایتی که امروز فعال است، متعلق به مجمع خوییهاست ولی بخشی از آن، نشریه را هم پوشش میدهد.

خوشبختانه در فاصلۀ زمانی که سایتی نبود، نسخۀ دیجیتالی ماهنامه به همت دوستان از طریق شبکههای اجتماعی و همچنین سیستم ایمیلی توزیع میشد، به حدی که میتوانم بگویم تعداد آن چند برابر نسخۀ کاغذی بود. وجود سایت امکان اطلاعرسانی در مورد نشریه و توزیع آن را افزایش میدهد. همکاریهای متقابلی هم میتواند صورت بگیرد، مثلاً ما گفتوگوها و گزارشهایی داریم که امکان انعکاس کامل آنها در نشریه وجود ندارد، اما این کار در سایت امکانپذیر است. به هر حال این دو مقوله لازم و ملزوم یکدیگرند؛ هم مجله میتواند به سایت کمک کند و هم سایت میتواند پشتیبان مجله باشد.

قرار شده است که هر کدام از ما هم کار خودمان را انجام بدهیم، یعنی هم مجله و هم سایت تولید محتوا خواهند داشت. به این ترتیب، نه تداخلی پیش میآید و نه مطالب تکراری خواهد بود. الان هم سایت مطالب و تصاویر خوبی را تدارک میبیند و این نکتۀ مثبتی است.

سایت مجمع خوییها: و سخن پایانی...

اصلانی: دو نکته را لازم میدانم یادآوری کنم. نکتۀ اول درباره سایت است که امیدوارم با تأمین امکانات و پشتیبانیهای لازم، تداوم کارش تضمین شود. سایت باید در مسیر کار منظم و تشکیلاتی مدیریت شود تا وضعیتی که برای خوینگار پیش آمد، برای سایت تکرار نشود. 

نکتۀ دوم یادآوری این موضوع است که من و دوستانم مجموعهای با علایق فرهنگی هستیم. آنهایی که با من همکاری میکنند چه اهل خوی باشند یا نباشند، اگر بتوانیم کاری انجام بدهیم، اعلام آمادگی میکنیم، بهخصوص درمورد مسائل فرهنگی و آموزشی که حداقل در این حوزه شناختهتر هستیم. بر اساس تجارب شخصی من و همچنین شناختم از وضعیت فرهنگی و آموزشی خوی، احساس میکنم ظرفیتهایی وجود دارد که بهتر از این میشود از آنها استفاده کرد.

   
   

 

گفتوگو از: فاطمه رحیمی


بالا