جغرافیای تاریخی خوی از نظر جهانگردان خارجی (خوی در قرن نوزدهم)

بر طبق نظریۀ کانت آلمانی درک واقعی ویژگی های جسمانی و اخلاقی انسان بدون شناخت محیط جغرافیایی وی غیرممکن است. انسان بنا به ذائقه حس کنجکاوی و به خاطر صیانت نفس، همواره به شناخت محیطی که در آن زندگی می کند، علاقه مند است. اینگونه انگیزه ها در طی قرون و اعصار، مردان دلیر و ماجراجو را به سفر و جهانگردی واداشته است.

در این نوشته سعی شده به اختصار، جغرافیای تاریخی خوی که مبتنی بر نوشته های جهانگردان خارجی در سدۀ 19 میلادی است، در اختیار علاقه‌مندان، هموطنان و همشهریان گرامی قرار گیرد.
آمده ژوبر که مترجم زبانهای بیگانه در دربار ناپلئون و استاد زبان ترکی بود، در سال 1805 میلادی (1219 ق) از راه خوی و تبریز خود را به تهران رساند و پس از بازگشت به فرانسه در سال 1807 سفرنامه ای نوشت که مطالعۀ آن برای روشن شدن پاره ای از نکته های تاریخی این دوره خالی از لطف نیست. سفرنامۀ وی حاوی یادداشت هایی پیرامون جغرافیای مناطق مختلف ایران و توصیف دقیق وی از شهرها و دهکده های آذربایجان برای خواننده تازگی دارد.

خوی یکی از شهرهایی است که منظره و اخلاق ساکنانش بر ذهن ژوبر اثری ژرف نهاده است. او می نوسید: «هنگامی که به شهر خوی می رسم، صحنه دگرگون می شود. مسافر از دور نوک ساختمان ها و گنبدهای زیبای این شهر را در هوا معلق می بیند و هنگام ورود به شهر در بهار، عطر گل های وحشی و منظرۀ میوه بر تاک ها و درختان زردآلو و توت بهترین یادآور خرمی و زیبایی این شهر است. دیدن روی مردمانی سرخوش شاداب، خوشدل و خوشبیان به مسافران نوید میدهد که به سرزمین متمدنی گام نهاده اند. رنج هایی که مسافر حین عبور از کوههای ارمنستان متحمل شده است، با دیدن منظرۀ زیبای خوی جبران میشود. کشتزارهای اطراف خوی خرم و آباد است و ساکنان خوی مردمانی بی نیاز و پاک دامن اند. همچنان که تازیان پس از گذشتن از بیابانها وقتی گام به درۀ زیبا و باصفای نیل می گذارند، آنجا را بهشت موعود می پندارند، رسیدن به خوی برای مسافر رنجیده و کوفته نیز حکم گام نهادن به دهلیز جنت عدن را دارد.

مسیو تانکوان، که هنگام آمدن ژنرال گاردان به ایران همراه هیأت فرانسوی بود، مشاهداتش را در دفتر خاطراتی ضبط کرد و بعدها به چاپ رساند. تانکوان مثل ژوبر و جیمز موریه که بعد از وی به ایران آمده است، از خرمی، وفور نعمت و زمین بارور در خوی، در شگفت شده است. او ردیف درختان تبریزی و جوی های آب، صفا و طراوت روستایی اطراف خوی را می ستاید و از آن جمله می نویسد: چند سال پیش خوی به واسطۀ زلزله خرابی و زیان فراوانی دید. در آن زمان چند خیابان شهر کلا ویران شد. با این همه، اکنون خوی 25 هزار نفر جمعیت دارد و چون بارورترین زمین های ایران در این ناحیه قرار دارد، اگر به خاطر این مصیبت نبود، زیبایی شهر و باروری زمین بدون تردید جمعیت زیادتری را به سوی خود می کشید(در این زمان تبریز 60 - 50 هزار نفر جمعیت داشت).

در پی امضای معاهدۀ دوستی و کمک بریتانیا و ایران ( 14 مارس 1809 ) جیمس موریه دبیر خصوصی سرهارفورد جونز (فرستادۀ مخصوص پادشاه انگلستان) بیش از یک سال در آذربایجان بوده است. وی در سفر به خوی مثل ژوبر از دیدن ناحیه و شهر خوی به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است، به طوریکه در سفر اولش دورنمای خوی را از میان ردیف درختان زیبای چنار، یکی از عالی ترین و دلنشین ترین مناظر ایران می داند. دشت خوی ثروتمندترین و باورترین سرزمین بوده که موریه در ایران دیده است. در این باره، وی در نخستین سفرش به خوی می نویسد: سراسر این دشت به منزلۀ کشتزار پهناوری از گندم بود که در میان آن فقط جابه جا توده هایی از درختان سرسبز یکنواختی منظره را در هم می کشت. این باغ ها از لحاظ زیبایی و تناوری درختان و وفور میوه در سراسر ایران نظیر ندارد. از نوشته های این مسافر بیگانه پیداست که در این زمان به دور خوی دیوار پابرجایی کشیده شده بود. موریه برج ها و استحکامات خوی را از لحاظ سبک معماری با سایر نقاط ایران به کلی متفاوت یافته است. خوی 4 دروازۀ سنگی داشته است که از نظر صلابت و ریزه کاری ساختمان در حد خود ممتاز بوده است و با داشتن 20 مسجد، 6 گرمابه و 10 هزار خانه و 50 هزار نفر جمعیت به خود می بالیده است. میزان ثروت و بارآوری زمین را باید از آنجا قیاس گرفت که مردم تمام نواحی سالی 100 هزار تومان به دولت مالیات می داده اند. موریه در دومین سفر خود در تأمین همین مطالب می نگارد: خوی از لحاظ زمین، آب، مرتع، جمعیت و ثروت سرزمینی است که نظیرش در ایران و شاید هیچ کشوری پیدا نشود. دشت خوی بیضی شکل است. حدود 15 میل درازا و 10 میل پهنا دارد. دورتادورش را کوه هایی خالی از بیشه، اما در عین حال، موزون و خوش منظر گرفته است. در خوی گندم به وفور و همچنین پنبه و برنج به عمل می آید. زمین به اندازه ای سفت است که گاهی 10 جفت گاومیش برای کشیدن خیش ضرورت پیدا می کند. هنگامی که خیش به کار می افتد، بر حسب تعداد گاومیش ها 2 یا 3 نفر روی یوغ می نشینند و دام ها را با آوای بلند به حرکت تشویق می کنند. شنیدن صدایشان از مسافتی دور و در میان سکوت بامدادی بسیار خوشایند بود. وسیلۀ شخم زدن کشاورزان این ناحیه به مراتب مؤثرتر از سرزمین های جنوبی ایران است و خیش، زمین زراعتی را به مراتب ژرف تر و بهتر می شکافد. ما به چشم خود دیدیم که گندم و جو درشت تر و بهتر از سایر جاها می روید و بی شک این امر تا حدودی معلول این وسیلۀ زراعتی و تا اندازه ای نتیجۀ فراوانی آب است که دشت خوی به داشتن چنین نعمتی شهره گردیده است.

جان مکدونالد کینز، مشاور سیاسی ژنرال ملکم که در همین تاریخ در ایران بوده است و ثمرۀ پژوهش های خود را به شکل کتابی درآورده است شرحی دربارۀ خوی، خوشی آب و هوای این ناحیه و باروری زمین دارد که مؤید گفته های جیمز موریه است: خوی در 22 فرهنگی شهر تبریز پایتخت ناحیه ای پهناور و پربرکت است... این شهر در میان دشتی قرار دارد که در آنجا میان شاه اسماعیل صفوی و سلطان سلیم اول به سال 1514 میلادی جنگی درگرفت و در اثنای آن 30 هزار تن از ایرانیان با 300 هزار تن از سپاهیان عثمانی رو به رو شدند... در سراسر ایران هیچ شهری را نمی توان سراغ گرفت که به خوبی خوی ساخته شده یا زیباتر از خوی باشد. دیوارهای این شهر را مرتباً و با دقت تمام تعمیر کرده اند. خیابان های شهر منظم و درختکاری شده و سقف بسیاری از خانه ها با ذوقی که در وصف نمی گنجد، نقاشی شده است.
سر رابرت کارپورتر، وزیرمختار دولت بریتانیا که در حدود سال 1815 میلادی مثل سایر جهانگردان بیگانه ای که در این سده به شهر خوی گام نهاده اند، زیبایی شهر مزبور و طبیعت اطرافش را می ستاید. این شهر که به گفتۀ وی در 70 میلی شمالغربی تبریز ترکیبی از زیبایی های کهنه و نو بود، به داشتن جمعیتی بالغ بر 30 هزار نفر بر خود می بالید.
کارپورتر دیوارهای خوی را به غایت محکم و خوش اسلوب دیده و از خندق ژرف و پهنی به دور شهر، خیابان های عریضی که در دو سوی آنها درختان تبریزی سایه افکن بوده است و بالاخره رونق بازار داد و ستد و رغبت سوداگران تمامی سرزمین ایران به خوی، سخن می گوید.
این جهانگرد نیز مثل موریه شدت سرمای هوای خوی در زمستان را مثل تبریز ندیده است و همین امر را یکی از دلایل رغبت شاهزاده عباس میرزا به خوی دانسته است. مسلماً علاوه بر بارآوری زمین، فراوانی آب و وفور نعمت عاملی که خوی را برای سکونت جای بهتر و امن تری می ساخت، دوری شهر مزبور از خط زلزله بود.

چارلز استوارت، یکی از بستگان سفیر فوق العادۀ دولت بریتانیا در سال 1835 میلادی یعنی کمتر از یک سال بعد از فوت فتحعلی شاه و نشستن نواده اش محمدشاه بر سریر پادشاهی، به ایران آمد. او جوانی پرشور و علاقه مند بود که میل شدیدی به جهانگردی داشت. وصفی که استوارت از خوی می کند تقریباً همانند نوشته های موریه و سایر جهانگردان این عهد است. هنگامی که چالرز استوارت پس از عبور از بیابان های خشک و بی حاصل کردستان به دشت بارور خوی رسیده، تماشای آن مناظر را لذت بخش دیده است. دشت های پوشیده از گندم زارها، میوه خانه ها و جالیزهای خربزه،باغ های پهناور با درختان بلند چنار و تبریزی، دیوار و استحکامات خوی که در عهد استوارت به وضع رقت انگیزی افتاده بود، لطف و صفای خیابان ها و کوچه های شهر با ردیف درختان تبریزی و چنار و گاهگاهی تودی ( به اندازۀ بلوط های بسیار تنومند و کهنسال انگلیسی) بازتابی از نوشته های موریه است. استوارت ورود هیأت انگلیسی را به خوی چنین شرح داده است:

در میان خیابان های مهم شهر جوی های آب به چشم می خورد که در کنار آنها ردیفی از درختان بید کاشته بودند. اکثر خانه های خوی از خشت و گل است، اما بعضی از خانه های ناتمام و ویران را از آجر دیدم. ورود ما به شهر موجب تعجب و شگفت مردم خوی شد. در اینجا وجود فراشانی که چماق به دست داشتند، برای عقب زدن انبوه جمعیت ضرورت پیدا کرد. سر انجام ما را در ساختمانی که پنجرۀ بزرگی مزین به شیشه های رنگی داشت، جا دادند. این پنجرۀ بزرگ رو به باغچه بود که در آن اثری از گل نبود. این بخش اندرون قصری بود که به جهانگیر میرزا یکی از پسران خردسال تر شاهزاده عباس میرزا تعلق داشت. هنگامی که محمدمیرزا فرزند ارشد شاهزاده عباس میرزا را به مقام ولیعهد برگزید، جهانگیرمیرزا درفش شورش برافکند و فتنه ای به پا کرد و اکنون آن شاهزاده را کور و در اردبیل زندانی کرده اند.
استوارت از قول معتمدان محل جمعیت خوی را بین 4 و 7 هزار خانواده ضبط کرده است. از این رقم 100 خانواده ارمنی بودند که در حومۀ خوی به طور مستقل زندگی می کردند و بعضی از آنها به کار داد و ستد اشتغال داشتند. آن طوری که استوارت تأیید می کند، هنوز در این دوره از رونق بازار خوی کاسته نشده بود و بازارهای آن شهر که در سراسر ایران همانندی جز بازار وکیل شیراز نداشت، برای کالاهای گوناگون به ویژه ظرف های مسی و جوراب های پشمی معروف بود. استوارت فعالیت سوداگران را می ستاید و ضمن تماشای بازارهای خوی، از کاروانسرایی واقع در سمت راست کوچۀ نمدمال ها یاد می کند که در میان حیاط هشت گوش آن فوارۀ آبفشان زیبایی قرار داشته است. دیدن بعضی از بازرگانان سالخورده که چهارزانو در جلوی دکان های خود بر چهار پایه ای نشسته و عینک بر بینی نهاده و به کتاب های قطوری چشم دوخته بودند، برای چارلز استوارت منظرۀ جالبی بوده است.

در میان بازرگانان خوی، وی حتی از یک نفر سوداگر اهل ژن به نام گاریبالدی یاد می کند که در یکی از حجره های کاروانسرای نام برده زندگی می کرده است و روزی ناهار را با اعضای میسیون انگلیسی صرف می کند.

جی ویلسون که در سال 1870 برای ترویج دین مسیح به تبریز و آذربایجان آمده، مدعی است که در هیچ نقطه ای از ایران تضاد بین زمستان و تابستان را بهتر از سرزمین آذربایجان نمی توان دید.

ویلسون که چند ماهی را صرف سفر دشوار دور دریاچۀ ارومیه کرده است، پس از درنگ کوتاهی در مراغه خود را به دشت خوی رسانیده و می گوید: راه ورود به شهر از میان خیابان های نسبتاً پهنی به درازای دو میل می گذشته و در حاشیۀ آن نهری بوده است با دو ردیف بید مجنون و باغ هایی بدون دیوار که در منتهی الیه این خیابان، دیوار و برج و باروی شهر قرار داشته است.
او می نویسد: به دور شهر دیواری دولا با برج هایی به ضخامت 11 پا از خشت ساخته و خندقی به ژرفای 20 پا احداث شده است. 5 دروازۀ بزرگ و با ابهت چوبی که بر روی آنها قطعاتی از آهن نصب است، به شاهراه خوی منتهی می شود. روی خندق پل های کوچکی قرار گرفته است که به مجرد نزدیک شدن دشمن می توان آنها را بلند کرد. خوی دژی مرزی است، اما دژی است که در برابر توپ های روسیه یا عثمانی یارای پایداری ندارد. با این همه می تواند در برابر تجاوزگران مقاومت کند.

بسیاری از خیابان های خوی چندان عریض است که مانندش را در خاور زمین کمتر می توان دید. معمولاً در میان هر خیابان نهری جاری است و در دو سوی آن درختکاری کرده اند.
دیوار باغ ها بسیار کوتاه است و به همین سبب می توان درون خانه ها را به خوبی دید. ویلسون از کاروانسراهای متعدد خوی نام می برد، اما مدعی است بازار خوی چندان رونقی نداشته است. خوی با 20 هزار نفر جمعیت صاحب چندین مسجد معروف و قورخانۀ بزرگی بوده است. ویلسون بیرون خوی کلیسایی دیده است که مردمان محل قدمت آن را 600 سال می دانند. یکی از نقاشی های درون این کلیسا پیکرۀ امپراطور روم شرقی کنستانتین بزرگ و ملکه اش هلنا است. این نشان می دهد که زمانی در خوی تعدادی از ارامنه سکونت داشته اند و به کسب وکار مشغول بوده اند. ویلسون می گوید: نزدیک به پایان دورۀ پادشاهی ناصرالدین شاه گرچه ارومیه به زیبایی و آبادی خوی نبوده، اما 25 هزار نفر جمعیت داشته است.
کرزن که در پاییز 1889 میلادی به قصد نوشتن گزارش برای روزنامۀ وزین و مشهور تایمز به ایران آمده است، در آغاز سدۀ بیستم میلادی ابتدا نائب السلطنه هندوستان و سپس وزیر امور خارجۀ انگلستان شد. او در گزارش خود می نویسد که بنا به خواهش شاهزاده عباس میرزا یکی از کارشناسان انگلیسی موسوم به مستر آرمسترانگ بافتن پارچه های انگلیسی را در ایران رواج داد. در آن موقع مرکز انباشتن و رشتن پشم در نزدیکی تبریز و کارخانه های بافندگی در خوی بوده است.

نویسنده : جبار هنرور

منبع
طاهری، ابوالقاسم. جغرافیای تاریخی گیلان، مازندران و آذربایجان از نظر جهانگردان. تهران: 1347.

بالا