بخش دوم گزیده‌ای از کتاب مخطوط شرح حال آیة الله سید هاشم مرقاتی خویی (ره)

بخش دوم

گزیده‌ای از کتاب مخطوط شرح حال آیة الله سید هاشم مرقاتی خویی (ره)

به قلم آیة الله سید جعفر مرقاتی خویی(ره)

ملاقات آیة الله آقا میر هاشم با مراجع حوزه علمیه قم. حدود سال 1353هـ.ق آیة الله آقا میر هاشم به همراه فرزند خردسالش آقا میر جعفر قصد تشرف به مشهد مقدس را کرد و در این سفر ابتداء به زیارت حضرت معصومه –علیها السلام- نایل آمد و با اساطین و اکابر علمای حوزه علمیه قم از جمله آیات عظام آقایان حجت کوه کمری، سیدمحمدتقی خوانساری، سیدصدرالدین صدر و مؤسس حوزه شیخ عبدالکریم حائری یزدی –قدس الله اسرارهم– ملاقات نمود.

در جلسهای که بزرگان علماء و شخص حاج شیخ عبدالکریم حائری – قدس سره– حضور داشتند آقا میر هاشم آنان را مخاطب قرار می دهد و می گوید: «حضرات اجلّه علمای حوزه علمیه! من خودم را از لحاظ مراتب علمیه بالغ به رتبه اجتهاد و استنباط می دانم؛ مع الوصف احتمال می دهم که لَعَلَّ حُبّ نفس و حسن ظنّ به خویش واقع امر را بر مشتبه گرداند؛ از شما بزرگان علم استدعا دارم که با طرح مسائلی غامضه از ابواب فقه و علم اصول فقه فی المجلس از من اختبار و امتحان نمایید که آیا بالغ به درجه رفیعه اجتهاد و استباط در احکام شرعیه فرعیه هستم یا نه؟ و درصورتی که معلوم شود ادعای اجتهادم منبعث از حبّ نفس باشد حسب وظیفه شرعیه از مداخله در اموری که شئونات مجتهدین است خودداری خواهم نمود».

سپس با اصرار ایشان چند فرع مشکل از فقه و بعضی مبانی از علم اصول فقه مطرح شد و اختبار درخواستی ایشان به عمل آمد. در پایان مجلس حاضرین که به طور غالب از مجتهدین عظام بودند و شخص مرحوم حاج شیخ، بلوغ وی را به درجه اجتهاد استنباط مورد تصدیق قرار دادند و پس از آن مرحوم حائری اجازهای دایر بر اجتهاد مطلق برای ایشان صادر و ممهور نمود.

ملاقات با آیة العظمی صدر. مرحوم آیة الله سید جعفر مرقاتی می نویسد: « من در این سفر همراه والد بودم و با این که از لحاظ سنی در دوره صباوت و بیش از سه چهار سالی نداشتم مع الوصف بعضی وقایع آن سفر در ذهنم نقش بسته است؛ از جمله جلسه بازدید از مرحوم آیة الله سید صدرالدین صدر –قدس سره-». آیة الله صدر از خاندان بزرگ علمی و سیادت، انسانی بسیار مبادئ آداب و خلیقی بودند و به مرحوم آیة الله آقا میر هاشم بسیار احترام میگذاشتند. هنگامی که در جلسه ملاقات خادم برای پذیرایی سینی چای را آورد آیة الله صدر بلند شد و خودشان سینی را خدمت میهمان آوردند و تعارف کردند. این برخورد بزرگوارنه میزبان آیة الله آقا میرهاشم را تحت تأثیر قرار داد به طوری که در کتاب «وصلة سلاسل الاخیار» بدان متذکر میشود.

ملاقات آقا میرهاشم با آیة الله العظمی خویی –قدس سرهما-. آیة الله سید جعفر می نویسد: «گمان میکنم در این سفر بود که مرحوم والد با اعاظم علمای مشهد مقدس رضوی –علیه السلام- نیز ملاقاتهایی داشته است از جمله مرحوم حاج میر علی اکبر آقای خوئی –عطر مرقده– و فرزندش آیة الله العظمی سید ابوالقاسم خوئی از شاگردان ممتاز مرحومین نائینی و کمپانی اصفهانی که در آن زمان از مدرسین برجسته حوزه نجف به شمار میآمد و با نگارش اجود التقریرات آوازه علمی او حوزههای علوم دینی را فرا گرفته بود.»

شاید در ملاقات مشهد بود که آیة الله العظمی خویی به مراتب علمی آیة الله آقا میر هاشم واقف شده بود که در ملاقاتی در نجف الاشرف با فرزند آن مرحوم (یعنی آقا سید جعفر) به جایگاه علمی مترجم اذعان مینماید.

آیة الله سید جعفر می نویسد: «در ایامی که در نجف الاشرف مشرف بودم ساعات فراغتام را غالباً در محضر استاد بزرگوارم آقای خوئی –قدس سره- گذرانده و از افاضاتش بهرهمند میگشتم. روزی آقای حاج سید هادی خسروشاهی یکی از علمای تبریز ساکن طهران مهمان سیدنا الاستاذ بود، آقا به منظور حصول معارفه فیما بین، نگارنده را معرفی فرموده و از والدم نام بردند. آقا سید هادی در مقام استخبار گفت: آقا میر هاشم واعظ معروف را می فرمایید؟ آقای خوئی از تعبیر او درباره والد به قدری متغیر گردید که بدون مراعات جهات مهمان نوازی فرمودند: «آقای سید هادی از شما انتظار نداشتم از یک شخصیت ممتاز علمی که بالغ بر مرتبه اجتهاد و استنباط بودند به عنوان واعظ یاد کنید و با این تعبیر مکانت علمیه او را انکار نمایید.» آیة الله خویی (ره) در ادامه فرمودند: تعبیر واعظ به ایشان مانند تعبیر مقدس به محقق اردبیلی است.

آیة الله خویی در حفاظت و صیانت از حقوق علمی اشخاص صریح اللهجه بودند و در این گونه ملکات فاضله و خصال حمیده جداً از نوادر دهر به شمار می‌آمدند.

هیهات أن یأتی الزّمان بمثله         إنّ الزمان لمثله لعقیم

مرحوم آقا میر هاشم نیز در تألیفات خود از مکانت علمی آیة الله خویی تجلیل کرده و آینده درخشانی را برای معظم له پیشبینی نموده بود که این امر در مرجعیت عامه ایشان بعد از ارتحال آیة الله العظمی حکیم جامه عمل پوشید.

مذاق فقهی و اصولی آیه الله آقا میرهاشم. آن چه از مطالعه تألیفات فقهیه ایشان مانند طریقة الوسطی و مفتاح الکلام فی شرح شرایع الاسلام و مرقاة التقی فی شرح قضا عروة الوثقی و فقه القرآن و دیگر آثار به دست می‌آید که ایشان بر خلاف مشرب و مذاق اکثر علمای معاصرش در بلاد آذربایجان که هادوی مذاق بودند، در استباطات خود از رویه متقدمین پیروی می‌نموده است و به اصطلاح اصولی مذهب بود. عامل اصلی این گرایش حضور شاگردان مرحوم شیخ هادی طهرانی مانند شیخ مجید سیوانی و آقا میرزا صادقآقا تبریزی بودند که در تبریز و خوی مقلدینی داشتند.

از علمای خوی هم جمعی از تلامذه مرحوم شیخ هادی طهرانی به شمار می‌آمدند، مانند مرحوم شیخ آقا محله‌ای و حاج میر محمودآقا ساجدی. این مکتب در آن ایام آن چنان رواج یافته بود که کمتر کسی از علما جرأت مخالفت با آن را داشت. طرفداری از مکتب شیخ هادی طهرانی بین علما به حدی افراطگونه بود که از مرحوم شیخ عبدالله مامقاتی-قدس سره- که در آذربایجان مقلدینی داشت و مخالف مشی شیخ هادی بود نفی اجتهاد میکردند و یا شیخ آقا محله‌ای که عالمی باورع بود به مرحوم آیة الله سید جعفر مرقاتی میفرمود: «از کفایه آخوند خراسانی (که از اصولین بود) حتی کلمه مفرده‌ای نگذاشته و تماماً رد کرده‌ام.» و این شیوه برخورد ناشی از تعصب شاگردان شیخ هادی طهرانی بود که راه مبالغه، بلکه غلو را میپیمودند. این برخورد باعث گردیده بود که علمای مقابل هم در برخوردشان راه افراط را طی نمایند و تا مرحله تکفیر همدیگر پیش بروند و در نتیجه این تقابل صدمات جبران ناپذیری به ساحت تشیع وارد گردیده بود.

در چنین جو غالبی مرحوم آیة الله آقا میرهاشم تقریبا منفردا در مقابل چنین جریانی اظهار نظر مخالف می‌نمود و به اصطلاح خلاف جریان آب شنا و هواداران شیخ هادی طهرانی را علیه خود به موضعگیری وادار می‌کرد و شاید به همین علت بود که رابطه ایشان با آقا میرزا صادق مجتهد چندان گرم نبود.

نقدی از آیة الله سید جعفر مرقاتی. «اصولاً تعصب گرایی مانع از انکشاف حقایق می‌گردد. بر ارباب بصیرت و دقت پوشیده نیست که اگر علاقه‌مندان مکتبی در مسائل علمیه به مرتبه‌ای از تعصب برسند که آن مکتب را حق مطلق تلقی بکنند و هر نظریهای را که خلافش ابراز شود تخطئه نمایند بالطبع در محدوده افکار خود زندانی شده قدرت و تمکن ارتقا به معارف عالیه را نخواهند داشت و این گونه جمودها به طور یقینی مانع تکامل علوم و تعالی نظریات خواهد بود و لعل کریمه وَ فَوقَ کُلِّ ذِی عِلمٍ عَلِیمٌ (یوسف/76) خالی از اشعار و انتقاد از این گونه جمودها نباشد. آنان که در سیر فقهی شیعه مطالعاتی داشته‌ اند به این حقیقت واقف اند که تعصب افراطی تلامذه شیخ الطائفه طوسی -قدس الله نفسه- درباره نظریاتش سالها سیر فقهی شیعه را در حال رکود نگه داشت و علمای بعد از او مدتها مقلدین نظریات وی گردیدند و این جمود ضربه و صدمه بزرگی به جهان تشیع بود تا این که یکی از اساطین و اعاظم علمای شیعه به نام ابن ادریس حلی جرأت به خرج داد و نظریات شیخ را به زیر سؤال برد و به اصطلاح نقد علمی نمود و بعد از این سدشکنی، باب اجتهاد و استنباط به روی علمای متأخر مفتوح گردید. گمان می‌رود منشأ عمده در سعه دائره اختلافات در احکام فرعیه فقهیه، بلکه اصولیه و اعتقادیه بین اهل سنت و شیعه امامیه که کتابهای خلاف شیخ -قدس سره- و مختلف علامه –عطر مرقده- نمایانگر آن بوده، همین تعصبات افراطی بوده است که متأسفانه در غالب اعصار حاکم بر فِرَق مسلمین گردیده است.[1]

این قیبل تعصبات در ادوار مختلف به حدی می‌رسد که به جار الله زمخشری در تفسیر کشاف ابیات ذیل نسبت داده شده است:

إذا سَأَلوا عن مذهبی لم أبُح به           و أکتُمُهُ، کِتمانُهُ لی أسلَمُ

فإن حنفیًّا قلتُ قالوا بأنّنی           أبیحُ الطِّلاءَ و هو الشّرابُ المُحَرَّمُ

و إن مالکیًّا قلتُ قالوا بأنّنی       أبیحُ لَهم لَحمَ الکِلابِ و هُم هُم

و إن شافعیًّا قلتُ قالوا بأنّنی     أبیحُ نکاحَ البنتِ و البنتُ تَحرُمُ

ترجمه: هرگاه از مذهبم بپرسند آشکارش نمی‌کنم و آن را پنهان نگه می‌دارم چرا که پنهان کردنش سلامتم را بیشتر تأمین می‌کند.

اگر بگویم حنفی مذهبم گویند: جوشیده شراب را حلال می‌دانم در حالی که حرام است.

اگر بگویم مالکی مذهبم گویند: خوردن گوشت سگ را مجاز می‌دانم در حالی که آنان گوشت سگ را می‌خورند.

و اگر بگویم شافعی مذهبم گویند: من نکاح دختران را حلال کرده‌ام در حالی نکاح آنان حرام است.

 

عکسی از جد بزرگوار دکتر طه مرقاتی

 

تنظیم به قلم سید طه مرقاتی

 


[1] به نظر این جانب در دوره دوم فقه شیعه با تلاش و مجاهدت علمی شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی بنیان مستحکمی برای فقه شیعه امامیه نهاده شد و حوزه علمیه شیعه محل آمد و شد دانشمندان و طالبان علم از اقصی نقاط کشورهای اسلامی گشت و حوزه درس شیخ مفید و متعاقب آن سید مرتضی و شیخ طوسی مملو از محققان از اهل تسنن و تشیع شد. به طور طبیعی پس از کسب این موفقیت بزرگ، بسیار بعید به نظر میرسید که فقهاء دوره بعد، که عمدتا دستپرورده شیخ طوسی در حوزه نجف بودند بخواهند با تشکیک علمی، پایههای استوار فقه سامانیافته را متزلزل کنند، از این رو تلاشهای فقهاء پس از دوره دوم عمدتا به این مصروف شد که مبانی علمی این سه شخصیت تاثیرگذار را که در کتابهای متعدد آنان آمده بود، شرح و بسط دهند و در تعمیق و تبیین آنها بکوشند. مانند مرحوم قطب راوندی که کتاب «المعنی فی شرح النهایة» شیخ طوسی را نوشت. یا ابن برّاج جامع فقهی خود را به شیوه المبسوط شیخ نوشت و آن را «المهذّب» نامید؛ بنابراین نباید دوره سوم فقه شیعه را دوره رکود نامید، بلکه این دوره مکمل و مبین تلاشهای علمی دوره پیشین و در ماندگاری و تشخص یافتن فقه امامیه بسیار موثر بوده است. (ر.ک. به کتاب از سینه خاکریز تا بلندای تحقیق، گردآوری دکتر علی صادقزاده وایقان، ص 122 تا 130، نقد و بررسی کتاب تاریخ فقه و فقهاء، تألیف دکتر حبیب الله عظیمی، نوشته دکتر سید طه مرقاتی خویی).

بالا