شعر چشم سیاه از استاد سید محمد حسن ناصحی

دارم به دل محبت ماهی که، آه ازو  ***  می سوزم از شرار نگاهی که، آه ازو
مژگان صف کشیده و چشمان مست بین *** فرمان برد ز مست سپاهی که، آه ازو
فارغ مباش از من و از جان خسته ام *** دارم به سینه، شعلة آهی که، آه ازو
ما را به کوی وصل رسیدن، امید نیست *** ماییم و پای خسته و راهی که، آه ازو
از ما نشانِ « ناصح » آشفته دل مپرس *** او شد اسیر چشم سیاهی، که آه ازو


بالا