عید نوروز در خوی

عید نوروز درخوی

سلطانعلی دریادل

سلطانعلی دریادل، عید نوروز در خوی

جایگاه بهار در فرهنگ مردم آذربایجان و شهر خوی را می‏‌توان در آیین‏‌های خاص این فصل و ضرب‏‌المثل‏‌های ترکی و قدیمی مشاهده کرد. یکی از این آیین‌‏ها، جشن چهارشنبه‌‏سوری است. مردم بعدازظهر روز سه‌‏شنبه آخر سال به بازار می‏‌رفتند و بعضی از وسایل مورد نیاز خود و خانواده را می‌‏خریدند. آن‌ها بعد از آخرین خریدشان یکی دو بسته کبریت یا آیین‌ه‏ای (به عنوان نماد روشنایی) از بازار قدیمی شهر (خرازی بازار) می‏‌خریدند و قبل از اذان مغرب به خانه‏‌هایشان بر می‏‌گشتند. از دیگر خریدهای این روز خرید «یدی لوین» یا «چرشنبه یمیشی» (آجیل مخصوص چهارشنبه‏‌سوری) بود. بعد از برگشتن از بازار، در پشت‏‌بام‏‌ها آتش روشن می‌‏کردند، از روی آن می‌‏پریدند و می‏‌گفتند: «آغیرلیغیم اوغورلوغوم توکولسون سنه» یعنی: هر چه از درد و بلا و ناراحتی دارم، از تمام وجودم بیرون بیاید و در آتش بریزد.

فال‏گوش ایستادن یکی دیگر از رسم‌‏های این شهر و دیار بوده است که از زمان‌‏های گذشته عده‌‏ای از زنان و دختران دم‌‏بخت نیتی می‌‏کردند و پشت در خانه‌‏های مردم گوش می‌‏ایستادند. اگر حرف‏‌های خوب می‏‌شنیدند، به فال نیک می‏‌گرفتند و گرنه، شنیدن آن حرف‏‌ها را حمل بر برآورده نشدن نیت‏شان می‏‌کردند. در این روز رسم بود که مردم حرف‌‏های قشنگ بزنند تا آن‌هایی که فال‏گوش می‌‏ایستادند دل‏نگران نشوند. بعد از خوردن شام، نوجوانان و جوانان خود را برای شال انداختن داخل خانه‌‏ها آماده می‏‌کردند. بعد به پشت‏‎بام‏‎های خویشان و همسایگان می‌‏رفتند و از سوراخ‌‏های پشت‌‏بام‌‏ها (باجا) یا از جلوی پنجره‏‌ها شال را آویزان می‏‌کردند و چند مرتبه تکان می‌‏دادند که صاحب‏‌خانه متوجه شال شود و هدیه‌‏ای در شال بگذارد. این شال هیچ وقت بدون هدیه (که اغلب شامل تخم‏‌مرغ رنگ‏‌کرده، نارنج، گردو، آجیل و بعضی وقت‏‌ها جوراب پشمی یا پول نقد بود) خالی برگردانده نمی‏‌شد. بچه‏‌ها با خوشحالی هر چه تمام‌‏تر از این خانه به آن خانه می‏‌رفتند و چندین ساعت از شب را با شال انداختن سپری و آخرین شب چهارشنبه سال کهنه را به خوبی و خوشی بدرقه می‏‌کردند.

 مادرم موقع گذاشتن هدیه در پر شال، در توصیف شال انداختن و شال‏اندازان حرف‏ها و بایاتی‌‏های خوب و قشنگی می‏‌گفت.

یکی دیگر از آداب چهارشنبه آخر سال این بود که همسایگان نزدیک افرادی که در غم از دست دادن یکی از عزیزان‏شان عزادار بودند، در جلوی خانه‌‏شان آتش روشن می‌‏کردند تا غم و اندوه آن‌ها از دل بیرون برود و سال نو را با روشنایی و خوشی شروع کنند. در آخرین پنجشنبه نیز به مزار درگذشتگان خود می‏‌رفتند و فاتحه می‏‎خواندند.

آداب چهارشنبه‏‌سوری در کنار آب

صبح روز چهارشنبه آخر سال قبل از طلوع آفتاب، اکثر مردم به کنار رودخانه‌‏ای می‏‌رفتند. ابتدا دست و صورت خود را می‌‏شستند، سپس به یکدیگر آب می‏‌پاشیدند و شادی و خنده می‏‌کردند. یکی دو نفر هم داخل آب می‌‏افتادند و همین افتادن به آب را به فال نیک می‏‌گرفتند. در پایان ناخن‌‏های خود را در کنار آب می‏‌گرفتند. سپس چندین بار از روی آب می‏‌پریدند و چنین می‏‌گفتند: «آغیرلیغیم، اوغورلوغوم سویا توکول سون» یعنی: دردها و ناراحتی‎‏هایم را آب ببرد. دختران دم‏‎بخت دور از دید چشم پسران یا مردان، از روی آب می‏‎پریدند و می‏‌گفتند: «آتیل ماتیل چرشنبه بختیم آچیل چرشنبه.»

ساختمان قدیم شهرداری خوی

آمدن پیک‏‌های نوروزی

حدود 50 سال پیش در روزهای پایانی سال، پیک‏‌های نوروزی یعنی تکم‏چی‏‌ها و سایاچی‏‌ها در کوچه‏‌ها و محلات به راه می‏‌افتادند و با خواندن اشعار، رسیدن نوروز و بهار را خبر می‏‌دادند. این رسم از دیرباز در اقصی‏‌نقاط ایران رسم بوده است، اما از ترانه‌‏ها و نوع اشعار تکم‏چی‏‌ها، پیداست که این رسم ریشۀ تاریخی در استان‏های آذربایجان‌‏غربی و شرقی و حتی اردبیل و به‏‌خصوص شهرستان خوی دارد. تکم‏چی‏‌ها با شاگرد خود از دورترین روستاها به راه می‏‌افتادند. مردم با تمام شوق و اشتیاق در انتظار تکم‏چی‌‏ها بودند تا از آن‌ها استقبال کنند. تکم‏چی‏‌ها از منزلی به منزل دیگر می‌‏رفتند و با خواندن اشعار و گرفتن نان، قند، تخم‌‏مرغ و گندم رسیدن بهار و نوروز را خبر می‏‌دادند.

تکم‏چی‌‏ها ضمن به حرکت درآوردن بز چوبی (تکم) این آوازها را می‏‌خواندند:

تکم تکم، آختا تکم/ بوینوندا وار نوختا تکم/ توکلری بیز بیز دوروب/ قیشدا گوروب شاخدا تکم

 تکم تکم، اویون ائیلر/ قوردونان قویون ائیلر/ یغار کندین دویوسون/ اوغلونون تویون ائیلر

تکم گئتدی مرنده/ تماشادی گلنده/ تکم، تکم، ناز ائیلر/ اوینویوب آواز ائیلیر

بو تکه یاریش تکه/ گردنی قاریش تکه

بو تکم اویون ائیلر/ قوردونان قویون ائیلر/ یغار کندین دویوسون / اوغلونون تویون ائیلر

بو تکه نین فندی وار/ چوخ کسّک لی کندی وار/ هر قاپودا اویناسا/ بیر نعلبکی قندی وار

بو تکم نظر تکه/ قاپولاری گزر تکه/ گزه ین آروادلارین/ چولمه لرین ازر تکه

تکم تکم، آختا تکم/ بوینوندا وار نوختا تکم/ توکلری بیز بیز دوروب/ قیشدا گوروب شاخدا تکم1

این مراسم از اولین روز اسفند ماه تا یکی دو روز بعد از عید نوروز اجرا می‏‌شد (هر چند اسفند ماه آخرین ماه زمستان بود، اما در افواه عامه این ماه جزو ماه‏‍‌های بهار به حساب می‎‏آمد).

صلۀ رحم

  یکی از رسم‏‌های رایج در شب چهارشنبه‏‌سوری این بود که پدران برای دختران شوهرکردۀ خود، برادران برای خواهرهای شوهرکرده‏‌شان و بزرگان فامیل برای زنانی که بی‏‌شوهر بودند یا به غیر از آن‌ها فامیلی نداشتند، صله می‏‌بردند تا دل آن‌ها را شاد و از عمل خویش خداوند را خوشنود کنند.  

   عید نوروز و تحویل سال نو

مردم از یک ماه مانده به تحویل سال نو خانه‌‏تکانی می‏کردند و شستنی‏‌ها از قبیل گلیم، جاجیم، فرش، پتو، پرده و... را می‌‏شستند. در گذشته زنان دیوارهای اتاق را با گل سفید با جارو رنگ می‏‌کردند و عده‏ای نقش و نگاری روی دیوارها می‎‏انداختند تا برای عید نوروز تمیز، خوش‎‏رنگ و زیبا باشند.

مردم شهر خوی سفرة عید نوروز یا همان بایرام سفره‌‏سی را در خانه‏‌هایشان پهن می‏‎کردند. حدود سال 1340 در روستاهای اطراف خوی بایرام سفره‏‌سی عبارت بود از یک سفرة پارچه‌‏ای نو گلدار با رنگ‏‌های روشن و شادی‏‎بخش در ابعاد 3 ×1 و در خانه‌‏های خیلی بزرگ‌‏تر در ابعاد 5/1×5 متر. این سفره بیش‌تر با حلوا دوشاب، دلمة کلم، سبزه، شکر پنیر، شیرینی قنادی، نارنج، انار، آجیل شیرین، تخم‏‌مرغ رنگ‌‏کرده، آیینه و قرآن تزیین می‏شد. در بعضی خانه‏‌ها سنجد نیز جزو تزیینات سفرة عید نوروز بود. این سفره همیشه باز بود و میهمانانی که برای دید و بازید می‏‌‌آمدند، دورش می‏‌نشستند و از خوردنی‏‌های آن می‏‌خوردند.

در موقع تحویل سال نو، افراد باسواد آیاتی از کلام خدا را می‏‌خواندند، به آیینه نگاه می‏‌کردند و به پیامبر(ص) و خاندان آن حضرت صلوات و درود می‌‏فرستادند. بعد از تحویل سال، اعضای خانواده سال نو را به یکدیگر تبریک می‌‏گفتند و کوچک‏‌ترها دست بزرگ‌‏ترها یعنی پدر و مادرها را می‎‏بوسیدند و طول عمر پرخیر و برکت از خداوند برای بزرگان خود می‎‏خواستند. بزرگ‏‎ترها نیز به کوچک‎‏ترها عیدی می‏‎دادند.

 بزرگ‌‏ترها دو روز تمام در خانه می‎‏ماندند و کوچک‎‏ترهای فامیل و اهل محل برای عرض تبریک و دید و بازدید می‏‌آمدند. بعد از دو روز، نوبت به بزرگ‏‌ترها می‏‌رسید که به دید و بازدید کوچک‌‏ترها می‏‎رفتند و سال جدید را به آنها تبریک می‏‌گفتند.

  عید نوروز فرصتی بود و هست که می‌‏توانست و می‏‌تواند انسان‏‌ها را به هم نزدیک و محبت را در بین آنان صد چندان کند، زیرا آن‌هایی که قهر بودند با وساطت بزرگ‌‏ترهای فامیل در این روز آشتی می‏‌کردند و کدورت‏‌ها را از میان برمی‏‌داشتند. آن‌هایی که در این محفل‌‏های آشتی‌‏کنان حضور داشتند، می‏‌گفتند: ای کاش همیشه عید نوروز و آشتی‏‌کنان بود. بعد هم می‏‌خندیدند و شادی می‏‌کردند و شیرینی و آجیل می‏‎خوردند.

13 نوروز

مردم بعد از خوردن صبحانه، اسباب سیزده به‌‏در را تدارک می‌‏دیدند. آن‎ها ناهار را در خانه تهیه می‏‎کردند و به دشت و صحرا و پای کوه‌‏ها می‎‏رفتند تا این روز را که به قول مردم روز نحسی بود، بدرقه کنند. در گذشته برای ناهار کوفته می‌‏پختند و بعضی هم برنج تهیه می‏‌کردند. بازی‌های مخصوص آن روز بیش‌تر چیلیک دسته، توپ عربی و طناب‌بازی بود.

پی‏‌نوشت

1. فصل‌نامة نجوای فرهنگ، دکتر حمید سفیدگرشهانقی

نکته: این مطلب توسط سردبیر خوی‌نگار جهت انتشار در سایت مجمع خویی‌ها در اختیار ما قرار گرفته است.

بالا